تبليغاتX
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...

آرزو کردم .

بعد از مدتها از ته دل

آرزو کردم .

 منتظر معجزه ای نبودم

 تنها

دعا کردم کاش باران ببارد .

بعدازظهر های رفتن به کلاس سلفژ شاعرم می کند .

تمام پنجره های کلاس را باز می کنم و

خدابرای اینکه دیوانه ام کند

آرزوی کوچکم را مستجاب می کند .

اما نمی دانم که چه کسی ‌

کجای این شهر خاکستری برای دعای من  آمین گفته یا به جای من

باران خواسته !

 شاد شدم و چترم را برای دختر دانشجویی که می خواست به ترمینال

 برود باز کردم 

و برعکس همیشه با تاکسی تا خانه آمدم ...

 راننده آرام بودو انگار  ! از آمدن باران شاد ...

  تاکسی بین راه   تصادف کرد و

 راننده ای که به نظر من شاد بود

بلند گفت :

لعنت به باران

لعنت به باران که هر بار که می آید

برایم غم می آورد ...

 و خدا آن روز نمی دانم چرا آرزوی کوچک مرا برآورده کرد

و دل راننده ی به ظاهر شاد را غمگین  کرد .

گاهی آرزوهای کوچک مان با غم

کس دیگری مستجاب می شود ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر مقنعه آبی  | 

                       

 

                                

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دختر مقنعه آبی  |