به نام او
خدای شادی های کودکانه
اولین دونه های برف می باره ...
به رفیقی قول داه ام که با هر دونه ی برف
زمزمه اش کنم ...
برف تند میشه !
*کم میارم همسفر !
بهم میگه اولین آرزوی خنده دار ۲۲سالگی ات
بر آورده میشه ...چاره ای ندارم جز اینکه بخندم !!
و الان ۵روز است آرزوهایم تکرار میشه و به
علت لغزندگی سطح معابر تعطیلم و از صبح زود
سر کار رفتن خبری نیست .
و بر خلاف همه ،که از بودن زیاد توی خونه خسته میشن ،
من شادم !
بعد از مدتها توانستم آرامش از دست رفته ام را به
دست بیارم .
با همه سختی هایی که این چهار ماه کشیدم یه برد
حسابی کردم و فهمیدم که اشتباه می کردم .
تا قبل این چند ماه فکرمی کردم
من برای کاربیرون آماده ام و آدم این کار هستم
اما حالا فقط دنبال آرامش توی خونه بودن هستم .
شاید برای قضاوت زود باشه اما مفید بودن تنها
با کارکردن و جون کندن بدست نمیاد .
اما به نتیجه اش می ارزه .
با اینکه دوران دانشجو بودنم تمام شده اما این
روزها مثل شبهای امتحان
بکوب درس می خونم و وقتی خسته می شم یه چند
بیتی غزل می نوشم
و دوباره ....
یکی برام پیامک فرستاد که :
"صد کوه اگر غم داری و یک جو اگر شادی
این را نگه دار
و آن را به قعر دره بسپارش "
فریدون مشیری
این حوالی دره ای سراغ دارید ؟!