.jpg)
+ نوشته شده در ساعت   توسط دختر مقنعه آبی
|
مردي از پيشينيان ، در راه به جمجمه اي بر خورد .
بدان نگريست ،
ايستاد و به انديشه فرو رفت .
پس گفت :
پروردگارا !
تو ،تويي ! و من ، من .
تو همواره به گذشت باز مي گردي
و من همواره به گناه .
سپس به سجده بيفتاد.
ندا آمد :
سربردار!
تو تويي! و من ، من .
تو همواره به گناه باز مي گردي
و من همواره به گذشت.
(از حكايت هايي كه پيامبر براي يارانش بيان فرموده است ... زمخشري 447.)